متن سرود پایان سال

شعر پایان سال تحصیلی

شعر پایان سال تحصیلی

کم کم به انتهای سال تحصیلی نزدیک می شویم و بعد از امتحانات آخر سال, تابستان شروع خواهد شد که ماه استراحت دانش آموزان خواهد بود .در این مطلب دو قطعه شعر زیبا برای پایان سال تحصیلی آورده شده است

شعر درباره ی پایان سال تحصیلی

باز هنگام وداعی تازه است

غصه ها در سینه بی اندازه است

بغض تلخی در گلویم مانده است

سد راه گفتگویم مانده است

ناله هایم ناله های درد نیست

ناله ای جز ناله یک مرد نیست

قبل از این در سینه ی ما غم نبود

در دل ما شور و شادی کم نبود

روزهای شادمانی سر شدند

لحظه های دلخوشی آخر شدند

فرصتی دیگر برای کوچ نیست

انتظارم جز خیالی پوچ نیست

هر چه گفتیم از کویر و دشت بود

راه رفته راه بی برگشت بود

تو چه می دانی زداغ زنجره؟

مرگ پروانه کنار پنجره

خاطرات خوب ما پر پر شدند

سهم میز و تخته و دفتر شدند

وبخوان در چشمهایم درد را

قصه تنهایی یک مرد را

لحظه رفتن به یادم گریه کن

قطره اشکی برایم هدیه کن

سهم ما حالا فقط تنهایی است

خالی از هر عشق و هر زیبایی است

کاش می شد درد را تفسیر کرد

خواب چشمان مرا تعبیر کرد

سرنوشتم سخت مبهم می شود

طرح نامعلومی از غم می شود

روزهامان بوی خوب یاس داشت

عطر سیب و طعمی از گیلاس داشت

ای کویر ای شاهد غمهای من

در تو گم گشته دل شیدای من

سینه را با آتش غم گر زدند

آرزوهای مرا آجر زدند

گر چه شعرم خالی از احساس بود

خالی از بوی ترنج یاس بود

چون که از ژرفای غم جوشیده بود

عیب بی وزنی آن پوشیده بود

در شما دیدم محبت را بسی

از شما بهتر نمی دانم کسی

دوستانی مهربان و بی ریا

خالی از هر نوع غرور و ادعا

گوش کن تا با تو گویم یاورم

از همان ناگفته های آخرم

بر سر هر کس اگر دادی زدم

در کلاس درس فریادی زدم

ازبزرگی دوستان عفوم کنید

مهربخشش برخطاهایم زنید

شعرهایم گر چه از درد دل است

لیک در توصیفتان ناقابل است

آرزو دارم که هر جا می روید

این نصیحت را زشیخی بشنوید

نیست در دنیا بجز نیکی اثر

غیر از این باشد برایت دردسر

مدرسه لبریز از بوی شماست

شعر من شرمنده روی شماست

در امان باشید از رنج وبلا

خرم ومسرور بایادخدا

شعر از: محمد علی شیخی

شعر در مورد پایان سال تحصیلی

نامه ام آغاز شد با نام او جمله محتاجیم بر اِکرام او

لطف او شد شامل احوال ما خوب از آن شد روز و ماه و سال ما

سال خوبی بود، امّا زود رفت تلخ اگر، یا این که شیرین بود، رفت

آمد و شد ماندنی نام ششم خاطرات خوب ایّام ششم

اوّلین بودیم ما در این مسیر سعی بنمودیم ما، در این مسیر

از خدای خویش یاری خواستیم سعی خود را با دعا آراستیم

پس موفّق ما شدیم و شادکام هم در این تغییر نیکو پیشگام

شاد باشید ای عزیزان، دوستان همچو گل های قشنگ بوستان

لحظه ی آخر معلّم شاد نیست هم دلش از بند غم آزاد نیست

چون معلّم هست دلتنگِ شما می نوازد این دل آهنگِ شما

دانش آموزانِ خیلی خوبِ من جملگی هستید هم محبوبِ من

مصطفی بارحم، آن شیرین زبان بامحبّت، باصفا و مهربان

دیگر آن بانور خوب و نازنین او که مظلوم است و کم حرف و متین

نام باهیئت بُوَد عبدالحکیم با ادب باشد، و پرمهر و حلیم

آن که ممتاز است و هم دانا بُوَد درس خوان و باادب، سینا بُوَد

دیگری نامش علی و هم رضا آن دگر قاری قرآن، مرتضی

اوّلی آسان بگیرد کار را هردو خوش سیما و خیلی خوش صدا

مصطفی تیموری را داریم دوست نیز آرش را که هم فامیل اوست

گرچه ساکت هست، باشد تیزهوش پیر هم گردد، جوان مانَد سروش

هم رضایت که محمّد نام اوست شیطنت ها می کند، هم خنده روست

دوست می دارم رفیعی پور را چون که او نَپذیرد حرف زور را

هست روشن گرچه قدری گوشه گیر نیز باشد باوقار و سر به زیر

درس خوان و باادب باشد مُبین هست باانصاف و آرام و متین

اهل دعوا نیست، می دانم علی اهل درس و تربیت باشد، بلی!

عیدخانی دوستدار فوتبال شوخ طبع و درس خوان و باکمال

هم قرائی را که حجّت نام اوست همچو دیگر دوستان داریم دوست

حرف، خیلی دارد این گُلکار ما فوتبالیست و نیز ورزشکار ما

کس ز مُضطر هیج آزاری ندید جز کمک کردن و همکاری ندید

آن که باشد بهترین دروازه بان هست مهران، آن عزیز مهربان

هم مُطهّر را که باشد خوش زبان درس خوان و قاری قرآنمان

حافظ قرآن همان نطّاق ماست درس خوانِ خوبِ خوش اخلاق ماست

نیز رامین نوازنده بُوَد یار بانور است و خوش خنده بُوَد

شیطنت ها می کند این پوریا هست چون سینا ریاضیدانِ ما

دیگری مسعود، آن نقّاشمان او که خلّاق است و خیلی مهربان

بعد از آن ها کیست؟ طاها وحدتی گویمش: بس جدّی و باهمّتی

درس خوان و بانمک، عرفان بُوَد فوتبالش خوب و از خوبان بُوَد

این سخن ها را خلیلی پور گفت با دلی از هجرتان رنجور گفت

دانش آموزانِ محبوب و ملیح پایه ی شش در دبستانِ فصیح

با خدا باشید ای یاران؛ شما پیرو قرآن و باایمان شما

ای عزیزانم؛ خدا همراهتان همرهِ هر روز و سال و ماهتان

شعر از: ابوالقاسم محمّد خلیلی پور

منبع: تحقیقستان